X
تبلیغات
رایتل

دغدغه های یک خاندان
ما همه هم خونیم!

نجمه زارع در 29 آذر ماه 1361 در کازرون چشم به جهان گشود ، وی شش ماه پس از تولد همراه با خانواده‌اش به قم عزیمت نمود و در آنجا ساکن شدند. دوران دبستان را در مدرسه‌ی «اوسطی» قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس «نرجسیه» و «شهدای چهارمردان» پشت سر گذاشت. طی سال‌های 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشته‌ی عمران پرداخت .
او با تمامی جوانی در کار سرودن غزل خیالی بالا بلند و متفاوت داشت و در میان شاعران جوان یکی از بهترین ها بود .
کتاب شعر نجمه به نام ” عشق ، قابیل است ” در زندگی اش مجال انتشار نیافت .

گریه کردم ، گریه هم این بار آرامم نکرد،

هر چه کردم هر چه ، آه ... انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد ، دیگر مثل قبل

گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد ...

بی تو خشکیدند پاهایم ، کسی راهم نبرد

درد دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد !

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد

خواستم اما نشد ... این کار آرامم نکرد ،

سوختم آنگونه از تب ، از خود مادر بپرس

دستمال تب بُر نمدار ، آرامم نکرد ...

ذوق شعرم را کجا بردی ؟... که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار، آرامم نکرد !



نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1388 توسط گندم
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس