من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست/تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
| هنوز خاک مزارش تازه است مزار آن دو دست سبز جوان را می گویم…(فروغ فرخزاد) |
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل
به داس های واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی
نگاه کن که چه برفی می بارد …
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر ، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود
و در تنش فوران می کنند
فواره های سبز ساقه های سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه ترین یار
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد …
فروغ فرخزاد
با این گروه زاهد ظاهرساز
دانم که این جدال نه آسانست
شهرمن وتو،طفلک شیرینم
دیریست کاشانه شیطانست "فروغ فرخزاد"
درود برشما دوست عزیز
تحسین میکنم شما را برای انتخاب این شعر زیبا
امیدوارم همواره پر تلاش و پرشور باشی .
سپاس از لطف شما به انتخاب های من...
مشخصه چنان خواندید که غیر ندانسته!! دمتون داغ!
سلام . مطالب وبلاگتون بسیار جالب بود . خوشحال میشم از سایت من هم دیدن کنین . در ضمن اگه براتون مشکلی نیست خیلی خوشحال میشم من رو با نام "برترین سایت عکس" لینک کنین
ای بابا! شکلک ها رو این بار ندیدی چرا؟!!!!
مرسی
)
عالی بود
با اجازت گذاشتم تو بخش اشعار...(خودت باید میزاشتیا
با اجازه ات من «گذاشتن» بلدم اما «گزاشتن»!!!!!
جدا از شوخی می دونستم باید توی یه بخش بذارم اما مربوط به هیچ کدوم از بخش هایی که توی وبلاگ بود؛ نبود!!!!
چنان بخوان که تو دانی!!!!
ایییییییییول...
خیلی زیبا بود
...
امروز یکی از ورودی ها رو (امام باقر) دادم. فردا هم نوبت ٫فراز٫ه
برام دعا کنین
موفق باشی... بگو دختر عمو منی بدون ورودی ردت می کنند!!!
مرسی دختره
قربان جناب عالی!!
پس نظره من کوش ؟
به جون خود گندمم که از خودم عزیزتر برام رو زمین نیست من بی تقصیرم!!!!!!!
اصلا نظری قبل تر ازت ندیدم!!
من برای این پست کامنت گذاشتم.
پس کووووووش؟!
خوب دوباره بذار... باور کن نظری نبود ازتون... آییییییی مدیران وبلاگ شیطونی نکردید که؟!!!!!!
سلام جیگر
کوجا بودی(اصفونی خونده بشد) بابا دلم برات تنگیده
حالم برات جنگیده (حکایت شعر که تنگ آید و قافیه و جفنگ)
حالا لیلی زنه بود یا مرده؟!!!!!
مال من هم تنگولیده شدیـــــــــــــــــــد!!
تازه با یه قافیه ی جدیــــــــــــــــد!!!!