تو نیستی و این در و دیوار هیچ وقت...
غیر از تو من به هیچکس انگار هیچ وقت...
اینجا دلم برای تو هی شور می زند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچ وقت...
اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمی شود،اخبار هیچ وقت...
حیفند روزهای جوانی،نمی شوند
این روزها دو مرتبه تکرار هیچ وقت
من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بوده ام برات سزاوار؟!…هیچ وقت
بگذار من شکسته شوم توصبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچ وقت...
زنده یاد نجمه زارع
ای ول
عجب شاعر باحالی بوده این خانومه
یه بیوگرافی مختصر هم ازش بزار
ایشالا عمری باشه پست بعد بیوگرافی نجمه زارع...
من با توام تو هم با من بمان که هیچ وقت
این لحظه ها نمی آیند و در می گذرند هیچ وقت
خود را نباز و بدان که پیش از این
جاودانگان خود را نباخته اند هیچ وقت
تو هم کم نجمه زارع نیستی ها !!!:))
اون شب تو شب جشنواره شعر اومده بود؟ اگه اومده بود کدومشون بود ؟
هی برادر...
دقت کن اونجا چی نوشته ؟! «زنده یاد !»
با مرده ها می گردی جدیدا!!!بپا خودت رو !!
like
یکی از شعر های بسیار قشنگ خانم زارع رو انتخاب کرده بودید
خیلی ممنون
ممنونم از همه ی خاندان که اینقدر به شعر و ادبیات اهمیت می دن!!(منهای بابا!!!:))
این پله باعث شده که دیگه نباشه
خوب بابا از ۱ پل مطمئن تر می رفت که:اینجا دلم برای تو هی شور می زند
ولی در کل توپ بود مر۳۰
از خود مواظبت کن و نگذار هیچ وقت... نگه خودش
ببین...
می گن عقل کل همینه ها !!! جون تو اگه یه دوست مثل تو داشت دیگه غمی (و البته شعری) نداشت !!!
چاکرانیم اساسی...:)
خبر به دور ترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته -بی گمان-برسد
شکنجه بیشتر از این؟که پیش چشم خودت
...........
سلام
بسیار بسیار عالی بود
انتخاب خیلی خوبی بود
خیلی با سلیقه بود.
درود بر شما...ممنون...
اتفاقا شعر «خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد» رو هم پیش تر گذاشته بودم در وبلاگ...
از حضورتون بی نهایت خوشحال شدم...