X
تبلیغات
رایتل

دغدغه های یک خاندان
ما همه هم خونیم!



صدای همهمه و شلوغی حیاط مامان بزرگ و بوی غذای شب عاشورا...
عمو همیشه بود...تو اون شلوغی،صفا و محبت موج می زد...آقا عبدالحسین سر دیگ بود و من همیشه تو این فکر بودم که کاش می تونستم اون کفگیر بزرگ رو یه بار دستم بگیرم!
یادمه یه سال خیلی شلوغ شد و توی خیابون موکت پهن کردیم و چه کیفی داشت بالا و پایین پریدن های ما بچه ها و شالاپ شولوپ آب زیر پاهامون وقتی قبل از پهن کردن موکت زمین رو آب و جارو می کردند...
عمو همیشه بود...با نگاه مهربون و آرامش بخشش..همه می دونستند روزای تاسوعا و عاشورا عمو خودش نیست..اصلا تو این دنیا نیست...پاهای برهنه اش آخرین شب که می خواست برگرده پر از زخم بود...محرم بدون عمو دیگه محرم نیست..تو این سال ها همیشه سر قرارمون اومدیم برای نذر عمو خونه مامان بزرگ..چه حکمتی داشت این داستان که ما هر سال با وجود همه ی مشغله های زندگی هامون باز هم دور هم جمع می شیم...
رفته ؟ نرفته ؟
هنوز هم میون همهمه و شلوغی حیاط مامان بزرگ...عمو همیشه بوده!

عموی خوبم بیا درخیمه ها...

روحش شاد.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آذر‌ماه سال 1388 توسط گندم
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

bahar 20

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس